یادداشتی بر انیمیشن Blue Eye Samurai
مون مدیا | انیمیشن سریالی بزرگسالانه Blue Eye Samurai با تکیه بر نقاط قوت متعدد بصری و روایی به یکی از دیدنی ترین آثار نتفلیکس در چند سال گذشته بدل میشود. در این مقاله یادداشتی مرتبط با این اثر برای شما آماده شده است.
به تصویر کشیدن چهرهی انتقام بر همگان کار ساده ای نیست، مسیری که باید خود را خالی از حب و محبت نشان دهد و از علایق ثروت و شهرت و قدرت زدوده شود، مخاطب داستان انتقام باید تمام و کمال منطق منتقم را فرا گیرد و در همذات پنداری با او یکی شود.
سریال انیمیشنی بزرگسالانه Blue Eye Samurai محتوایی را برای خط داستانی خود انتخاب کرده که نه تنها هیچ تازگی ندارد بلکه یکی از جنجالی ترین موضوعات با احتمال بالای شکست در میان داستان هایی با تم حماسی به شمار میرود؛ اما آنچه که باید به یاد داشت این است که روایت غالبا بر محتوا ارجحیت دارد. آنچه که مطالعه میکنید چیزی بیش از یک نظر شخصی نیست و هیچ یک از شما را از داشتن عقیده متفاوتی مبرا نمیسازد اما این اثر عناصر مثبتی را در اختیار دارد که نفاق نظرات همه ما توان انکار آن ها را ندارد.
پیش از اینکه برای بررسی داستان خیز برداریم باید نگاه مختصری به عناصر محیطی روایت سریال بندازیم. نخست باید در نظر داشته باشید که Blue Eye Samurai در چه دنیایی رخ میدهد؛ قرن هفدهم در میانه عصر روشنگری و تغییر و تحول بود. قدرت های اروپایی پا به دریا گذاشته و امپراطوری های وسیع خود را تا نقاطی که خورشید هیچگاه در سرزمین آنها غروب نکند گسترش میدهند. و خب در برابر چنین تغییر عظیمی طبیعتا هیچ کشوری توان اجتناب از آن را ندارد و به نحوی باید با این حقیقت کنار بیاید. اما صحبت از ژاپن دوره ادو استثناست. این سرزمین مدت ها چنان ژئوپولتیک بسته ای داشت که تنها دو بار در تاریخ به این کشور حمله خارجی شده است. مجمع الجزایری که برای قرن ها در برابر نفوذ قدرت های غربی مقاومت کرد و در نهایت شیوه دیگری برای تعامل در پیش گرفت. داستان در میانه قرن هفدهم میلادی و در بازه ای آغاز میشود که ژاپن بار دیگر تمامی در های خود را به روی جهان میبندد؛ در این میان بخشی از دنیای بیرون در این سرزمین جا میماند، فرزند دو رگه ای که برای هیچ کدام از طرفین ماجرا مشروعیت ندارد. کسی که جملگی جامعه او را شیطانی مینگرند و وجودش حتی ارزشی برای سوی اروپایی که تعدادشان در کل ژاپن حتی به انگشتان یک دست هم نمیرسد، ندارد. پاسخ عادی بشر به چنین حیاتی که تمامی بنی آدم خواهان پایان یافتن نفس های او هستند، انتقام است!
داستان و جهان روایی
آغاز داستان به شکلی معمول در میان آثار هم ژانر خود پیش میرود اما آرام آرام روایت مسیری خاص برای ادامه داستان در پیش میگیرد. به لحاظ روایی انیمیشن Blue Eye Samurai یکی از موفق ترین داستانگویی ها را در میان سریال های اورجینال نتفلیکس در اختیار دارد، از نظر ویژوال سریال شگفت انگیز ظاهر میشود، ترکیب رنگ ها و نمادگرایی مفهومی مخاطب را به خیره شدن به تصویری غریب وا میدارد که تمام حواس او را میرباید. با اینحال عیب و ایراد اثر در اضافه گویی بیش از حد برخی دیالوگ ها و شعاری ساختن ساختار آنان بر مخاطب آشکار میشود. اثر همچنین به شکل عجیب و عامدانه ای مسیر روایی غیرمستقیم را برای درک بیشتر پروتاگونیست داستان یعنی میزو در پیش میگیرد و تکنیکی را برای قصهگویی خود انتخاب میکند که گاهی موفق و گاهی ناموفق در همذات پنداری بیشتر مخاطبین با میزو میشود.
اما با وجود تمامی این نکات داستان پردازی مایکل گرین و امبر نویزومی شدیدا قابل ستایش است، داستان در بسیاری از نقاط روایی خود را درگیر وقایع مهم تاریخ ژاپن فئودالی آن دوران میکند؛ این قضیه اولا یک زاویه دید جذاب برای پرداختن به چند واقعه تاریخ عصر شوگانسالاری میدهد و ثانیا حتی اگر اطلاعات کمی هم از این بازه تاریخی داشته باشید همچنان میخکوب داستانگویی این زوج خالق قصه میمانید. ایده داستانی سریال جالب اما ساده است، آنچه که مخاطب را برای ادامه تماشای اثر مجاب میکند نحوه روایت داستان و برخورد شخصیت ها با یکدیگر است.
شخصیت پردازی
از این قسمت به بعد مقاله بخش هایی از داستان ممکن است برای شما اسپویل شود! اگر قصد تماشای این اثر را دارید توصیه میشود از خواندن ادامه این مطلب منصرف شوید و بعدا از تماشا باز گردید.
با وجود اینکه میزو پروتاگونیست اصلی داستان به شمار میرود اما تمامی بار روایت را به تنهایی به دوش نمیکشد؛ حتی بخش قابل توجهی اصلا مرتبط با میزو نیست و انگیزه های شخصی دیگر شخصیت های درگیر کننده داستان را دربر میگیرد. از تایگن گرفته که پی یک سفر پوچ برای بازگشت شرافتش میرود تا رینگو که در پی یافتن هدفی عظیم برای زندگی ترحم انگیز خود است و حتی آکمی و آبایجا فاولر مقدار زیادی از خط داستانی خود را در مسیری جدا از میزو طی میکنند که در نهایت داستان به زیرکی آنها را با یکدیگر پیوند میزند.
هر آنچه که میزو از دارا بودنش شرمسار است، محرکیست که او را به یک پروتاگونیست سرسخت بدل میکند. قهرمان نه چندان شریف داستان از رنگ آبی چشمانش بیزار است اما معدود لحظات خوش و مسرت بخش زندگی او با این رنگ گره خورده است، جالب است که در مقابل خشم سرخ میزو عاملی بر بدبختی های اوست، نیمهی تاریک و اونریوی میزو با رنگ خون و آتش بر مخاطب نمایان میشود. میزو اغلب عمرش را به مانند جنس مخالف خود زندگی کرده است و بی شک مهم ترین عامل اینکه چگونه یک زن تقریبا بیست و چند ساله با کاتانا چهار مرد تا دندان مسلح را سلاخی میکند، چنین طریقت مشقت باری برای زندگی است. شخصیت اصلی داستان از گذران عمر خود بدین شکل هیچ لذتی نمیبرد، دلیلش هم واضح است، زندگی برخلاف خواسته ها و علایق ذاتی و درونی نتیجه ای جز خاموشی روحیات ندارد. در حقیقت میزو لذت و آرامش خود را فدای انتقام کرده است، برای همین است که زمانی هیجی شیندو ثروتی ماورای تصورش را در برابر او قرار میدهد هیچ احساس خاصی بدان پیدا نمیکند.
در نقطه مقابل ماجرا آنتاگونیست (یا همان شخصیت منفی اصلی) داستان نیز ساختار سازی و شخصیت پردازی قابل توجه ای دارد. آبایجا فاولر برخاسته از دل یکی از کثیف ترین دوره های تاریخی انگلستان است، سرگذشت دهشتناکی که از کودکی خود برای شیندو تعریف میکند به تنهایی کافیست که هر گونه اخلاقیات را از منطقش جدا کنند و او را به تجارت انسان از شرق سوق دهند. در کنار ملیت که در این سده تاریخی به تازگی در حال شکل گرفتن به معنای امروز خود است، مذهب هم مشوق جاه طلبی های فاولر میشود. در سکانس مکالمه او با مجسمه به صلیب کشیده شده مسیح گفتارش به گونه ای به مخاطب القا میکند که اعتقاد چندانی به مذهب ندارد اما ناگهان در انتهای مکالمه در چرخشی عجیب اذعان میکند که اگر در هدفش موفق شد، تمام موفقیت خود را به پای خدایی که آنچنان هم نمیپرستد خواهد نوشت. در نگاه اول شاید این طرز فکر عجیب به نظر برسد اما در حقیقت این نوع تفکرات نشأت گرفته از ماهیت مذهب او یعنی پروتستانیسم است. تفکری که نشانه سعادت فرد را موفقیت در اهدافش به حساب میآورد و اینگونه پیروانش را به جاه طلبی های بیشتر سوق میدهد.
جمع بندی
سریال از محتوای سنی خود نه برای راضی کردن مخاطب بلکه برای افزودن غلظت گیرایی روایت خود استفاده میکند، همین امر باعث میشود به برخی از مخاطبان حسی ناراحت دست دهد. نویسندگان اثر حتی دیدگاه خود را در وقایع مبهم تاریخی برای خلق ایده پرجزئیات اورجینال خود دخیل میکنند تا باز هم بر سنگینی فضای داستانی بیافزایند؛ چنین ترفند هایی با اینکه برای میخکوب نگه داشتن مخاطب موثر واقع میشوند اما ممکن است در صورت عدم جمع بندی و رساندن مفهوم مناسب به پایان بندی اثر صدمه بزنند. عملی که میتوان گفت این سریال به آن دچار نشد و توانست یک پایان مناسب برای فصل اول خود مهیا کند. در نهایت Blue Eye Samurai به ترکیبی کم نظیر از در هم تنیدن روایی و بصری مبدل میشود که با ادغام عناصر مختلف و اضافه کردن نگاه خاص خود به داستان، اثری دیدنی را پدید می آورد. عنوانی که ارزش تماشای بالایی دارد.